رمان عشق وغرور قسمت 7

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «آرزوهایم» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : رمان گلوی آرزوهایم رافشارنده قسمت2 و رمان گلوی آرزوهایم رافشارنده قسمت1

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت رمان عشق وغرور قسمت 7 دسترسی پیدا کنید

رمان گلوی آرزوهایم رافشارنده قسمت2

قسمـــــــــــــــــــــــت دوم leg2 گوشیمو برداشتمو دستمو روی شماره ی سروش فشردم با برقرارشدن تماس صدای سروش توی گوشی پیچید: - جونم داداش؟ - سلام سروش جان خوبی؟ - ای بدنیستم توئه بی معرفت که یادی ازمانمیکنی - به جون داداش گرفتار،اصلاً نمیرسم - باشه حالاچیکار داشتی؟ - هـیچی خواستم امشب باهم بریم بیرون حال وهوام عوض شه - من که از خدامه،پس پایه م،حالا کجا بریم؟ - نمیدونم،هرجاشد،فقط دیرنکن - باشه8 اونجام - پس تا8،فعلاً..خسته شدم ازبس تو این خونه موندم خوبه یه چند ساعتی با دوستام به سرشه،رفتم یه دوش بگیرم تاآماده شم به ساعت نگاه کردم ساعت 6بود وقت داشتم اماده شم. *گـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرگـــــــــــــــیـــــــــــــن* از توی راهرو صدای ایـوان رو شنـیدم که داشت قرار مدارای شب رو بادوستش میزا...

ادامه مطلب

رمان گلوی آرزوهایم رافشارنده قسمت1

الهی به امید تو نام:گلوی آرزوهایم را فشار نده کاری از:فاطمه سادات رضایی قسمـــــــــــــــت اول leg 1 توی زندگی،لحظات زیادی وجود داره،لحظات قشــنگ،زشـت،زیبـا،عذاب آور، شـگفت انـگـیز،حـالـا مـقدار این لحـظـات توی زنـدگی هرکسـی متـفاوته،تـرازوی لحظات خوب بعضی ها خیلی سنگین و ترازوی لحظات بدِ زندگی بعضی هاخیلی سنـگین تره،از بعـضیا هـم مســـاوی.زنـدگی من از اون دسـته هسـت که تـرازوی لحظات عذاب آورش زیادی سنگینه،خیلی خیلی خسته م از زندگی...بخون و باورکـــن! ............................... صدای سیلی که تو گوشم خورد توی تموم سالن اِکو شد، لبخندی زدم به چشم های به خون نشسته ی مادرم نگاه کردم،از عصبانیت نفس نفس میزد وسینه ش بالا وپائین میرفت،با دیدن لبخندم سیلی دیگه ای در گوشم نواخت طعم دلنشین خون رو توی دهنم احساس کردم،دستمو روی لبم گذاشتموخونی که ...

ادامه مطلب